حمد الله مستوفى قزوينى
380
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز عدّى امان خواست صالح به جنگ * كز آن مُلك بيرون رود بىدرنگ امان دادش و صالحِ رزمزن * بَر او برد در شب يكى تاختن ( 339 ) 700 گريزنده شد عدّى از بيمِ او * به سوىِ محمّد درآورد رُو محمّد دگرباره چندى سپاه * فرستاد و ز آن قوم شد رزمخواه تبه گشت چندى زِ هردو به جنگ * وز آن بر خوارج جهان گشت تنگ كه مروانيان را زِ بيشى كمى * هويدا نگشتى نبودى غمى ولى صالحى را چو بَر كم بُدند * از آن كم شدن سخت غمگين شدند 705 ز ملك ديار بكر زى نهروان * به زودى شدند آن خوارج روان بر آن قوم كز « 1 » مرتضى اندرو * از آن پيش بودند پيكارجو ترحّم فرستاد « 2 » و لعنت به دو * كه لعنت بر آن كين بود كارِ او شدند ياوگىّ و از آن جايگاه * بُدندى ز اسلاميان رزمخواه قتلِ صالح معلّم در جنگ سپاه حجّاج از ايشان يكى مرد بُد شيث « 3 » نام * به تن پهلوان و به دانش تمام 710 وصى كرد صالح مَر او را به كار * برانداختند اين بدان آن ديار چو آگاهى آمد به حجّاج از اين * فرستاد و ز آن مردمان جست كين گرفتار شد صالح و بيست مرد * به حجّاج بردندشان از نبرد از ايشان برآورد حجّاج گَرد * بشد شيث و هفتاد تن ز آن نَبَرد « 4 » تنِ خود فگندند اندر حصار * سپه رفت و محصور كرد آن ديار 715 به شب بر درِ حصن آتش سپاه * بزد تا نگردد عدو رزمخواه
--> ( 1 ) ( ب 706 ) . در اصل : قوم كر . ( 2 ) ( ب 707 ) . ترحم فرستادن - طلب آمرزش كردن . ( لغتنامه دهخدا ) چو نوبت رسد زين جهان غربتش * ترحّم فرستند بر تربتش ( بوستان سعدى ) ( 3 ) ( ب 709 ) . در تمامِ قسمتهاى مربوط به « شبيب بن يزيد بن نعيم الشيبانى الحرورى » در اصل « شيث » و « شيت » آمده است كه جهت رعايت وزن تصحيح نشد . ( 4 ) ( ب 713 ) . در اصل : ز آن ببرد .